مثلاً قرار بود از طریق این وبلاگ از حال همدیگه خبردار شیم
اما همه غیر از فریماه جونم و اینجانب رفتند
بازم معرفت خودم و خودت گلم 
دوستان می دونم اینجا سر نمی زنید امیدوارم ۹/۹/۱۳۹۰ رو یادتون نره محض احتیاط یادآوری می کنم در این تاریخ قراره همدیگه رو توی بوستان گفتگو پیش مجسمه حضرت مریم مشاهده نماییم
خداوند نگهدار همه تون باشه
اما از فریماه به خاطر باوفاییش با پارتی بازی نگهدار باشه

ما هم رفتیم مثل بقیه اگه احیاناً گذارتون اینجا افتاد و حس کردین دلتون یه اپسیلون برام کوچولو شده من اینجام :
http://doctorche89.blogfa.com
همين ...
شاد باشيد و بمانيد!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
یه سوال خیلی سخت دارم :
زندگی تا کجا می خواد آدمو تحت فشار بذاره؟
+ نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|

اينم عكس اساتيد محترم پيش دانشگاهي من
آقايون از سمت راست به ترتيب:
آقاي شاهين شاهين زاد : استاد محترم ادبيات
آقاي دكتر اشكان هاشمي : استاد محترم زيست شناسي
آقاي هوشنگ نظري (گل!) : استاد محترم رياضي
آقاي مصطفي اميراني : استاد محترم شيمي
بچه ها هم از راست به ترتيب :موژان آناهيتا فائزه مينا آذر
من بينشون نيستم روزي كه اين عكس گرفته شده آخرين روز رفع اشكال بود تقريباً ۱۰ روز مونده به كنكور اون موقع من حسابي قاطي بودم كتاب تستامو گرفته بودم دستمو خيره شده بودم به بچه ها با خودم فكر مي كردم اينا خلن يا من ۴ تا مخ در اختيارشون گذاشتن بعد اينا وايميستن پيششونو عكس مي ندازن اگه اين مخ ها رو در اختيار من مي ذاشتن تا صبح ازشون اشكال مي پرسيدم!!!!
اما بعد از كنكور فهميدم اونا خل بودن
عكسارم روز انتخاب رشته از بچه ها بلوتوث گرفتم اما شايد حيف كه من تو هيچ كدوم نيستم
همين...
شاد بمانيد
+ نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
سلام
سال پیش دانشگاهی با همه ی بدبختیهاش و خاطراتش تموم شد و ما موندیم تو برزخ
بین ۲/مرداد تا ۱۰/مرداد جواب ها میان
خیلی جون کندم اما تقریباْ گند زدم الآن همه ی امیدم به آزاده
خیلی برام دعا کنید
+ نوشته شده در جمعه 25 تیر1389ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط ارزو!
|
قربون خدا برم هر چی می خوام سعی کنم به مردم ثابت کنم زندگی زشته یه اتفاقی میوفته که تابلو می شم
دیروز داشتم فکر می کردم کاش اصلاْ از همون اول نبودم که با این همه گناهی که میکنم آبروی خدا رو ببرم خلاصه اینکه مثل همیشه سرافکنده...
همین
شاد باشید
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
بودن یا نبودن ....
مسئله این نیست...
وسوسه این است.
همین
شاد بمانید.
+ نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
دس دس دس دس دس دس
هووووووووووووووووو
لی لی لی لی لی لی لی لی
به افتخار دنیا اومدنش
فریماه جونم تولدت مبارک
همین
شاد باشید ...
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
میگن :
لذتی که در فراق هست در وصال نیست ... که در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق...
ولی دروغ میگن باور کنید.
همین.
شاد باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
یه نکته مهم :
هیچ میدانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری آرزوی دیگران است؟
یوهان گوته
البته نکته رو خیلی باور نکنید یه کم خالی بسته احتمالاْ چیز خورش کرده بودن.....
فریماه جون خیلی مشکوک می زنی عزیزم گفته باشم که بعداْ نگی نگفتی و فکر نکنی ما خریم نمیفهمیم ساعت ۱۲:۱۴ نصفه شب تو وب چی کارا می کنی خلاصه اینکه آگاه باش
یک سوال فنی :
چه عضوی از بدن مرد استخوان نداره ؟ پر از رگه !کارش تلمبه زدنه ! و تو عشق نقش بزرگی داره
درسته اون قلبه !!!!!!!!
البته فکر شما هم محترمه !!
بخشید اگه تکراری بود این روزا خیلی آپ تو دیت نیستم
همین...
شاد باشید... .
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط ارزو!
|
خدا!قدرت يا نميدونم صبري بهم بده كه به جاي اينكه حقيقتا ناراحتم كنن،بتونم بپذيرمشون.
يه چيزي1:فكر يه ادم چقدر قدرت داره كه از خواب بيدارم مي كنه و به اينجا مي كشونه.كاش من جاي اون بودم!
+ نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط فریماه